بهراد منبهراد من، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 24 روز سن داره

♥بهراد بهترین هدیه ی خدا♥

تشک بازی بهراد

سلام   امروز پسرک من رو تشک بازیش کلی بازی کرد اون عاشق تشک بازیشه وقتی روی اون دراز میکشه همش دست و پا میزنه و از خودش صدا در میاره انگار می خواد با عروسک های بالای سرش بازی کنه و اونارو بگیره منم امروز وقتی داشت بازی می کرد کلی ازش عکس گرفتم زنده باد پسر بازی گوش من واین رو بدون که من عاشقانه می پرستمت..........   ...
20 خرداد 1391

دومین ماهگرد بهراد

    ۲ماهه که فرشته ی کوچولوی ما کنار ما و ما انقدر سرگرم اون و بزرگ شدن اون هستیم که اصلا متوجه گذشت روز ها و شب ها نیستیم حالا اون شده تمام فکر و ذکر من و باباش انقدر شیرین این روزها که هیچ وقت هیچ وقت نمی خوام این روزها تموم شه خدایا از این همه خوشبختی ممنونتیم..... وحالا این امشب رو به افتخار ۳ماهه شدن بزرگ مرد کوچکمون یه جشن کوچولو گرفتیم البته خونه باباجون مجیدش... ...
17 خرداد 1391

معاینه دکتر در پایان 2ماهگی

امروز پسرکم رو بردیم دکتر   دکتر خیلی رازی بود وزن عزیز مامان و بابا الان شده ۴.۸۰۰ دکتر گفت عالی خیلی خوشحال شدم و خدارو شکر کردم اما فردا صبح پسرک مامانی باید واکسن پایان ۲ماهگیش رو بزنه .... ...
16 خرداد 1391

روز پدر

  همسر عزیزم روزت مبارک امسال اولین سالی که پدر نامیده شدی تبریک میگم   بابائی دوست داریم و انشا الله  سال های سال زیر سایه پر مهرت کنار هم  سالم و سربلند باشیم   روز تولد حضرت علی تنها روز پدر نیست … روز بزرگداشت مقام مردانگی و انسانیته … و اون گنجی یه که هر کسی نمی تونه دارای اون باشه … روز موجودی با محبت به نام پدر .. پدر عزیزم روزت مبارک   ...
15 خرداد 1391

بهراد مامان کفش پاش میکنه

امروز پسرک من برای اولین بار کفش پاش کرد   اگه بدونید چقدر ناز و با مزه شده بود آخه امشب تولد عمو حمید جونش بود و اینکه چون فردا روز مرد پسرک مامان می خواست بگه که مرد شده.......  قربون اون قد و بالات بشه مادر که انقده نازی...       ...
14 خرداد 1391

47 روزگی بهراد مامان

اینم عکسایی که خودم بعد حمام از عشق مامان بهرادی گرفتم   عاشقتم مامان جونی... راستی بابابزرگ پسرم رفته مکه این عکسا رو براش گذاشتم تا ببینه و از دل تنگی در بیاد     ...
2 خرداد 1391

بیرون رفتن با دوست جونت آقا مهیار

امشب دوستت مهیار با مامان و باباش اومدن پیشمون شام با هم رفتیم بیرون تا ۱۲:۳۰ بیرون بودیم مهیار خیلی بزرگ شده بود یه کمی بد اخلاقی کرد آخه یه کمی مریض بود خلاصه اینکه اولین باری بود که تو و دوست جونت هم دیگه رو دیدین    اینم عکس آقا مهیار : ...
31 ارديبهشت 1391