فعالیت های 6ماهگی شیطونک مامان
و شرمنده بابت تاخیر و بگذریم دیر کردیم اما دست پر اومدیم :![]()
از این روز های این وروجک بگم که هر چی از شیرینیش بگم بازم کم گفتم از اوایل ۶ماهگی تونست پاهاش رو بشناسه و اونارو با دستاش بگیره و دقیقا صبح یه روز قشنگ که من و پسرم تنها بودیم دیدم صدای ملچ و ملوچ میاد که دیدم این وروجک داره شست پاشو میخوره
انقدر بامزه بود که من از خنده رود بر شدم و سریع رفتم دنبال دوربین که یه صحنه ی جذاب دیگه رو شکار کنم و ثبت کنم
و این کارم کردم
این اتفاق بامزه در تاریخ ۹۱.۰۶.۲۰رخ داد که وقتی بزرگ شدی فیلمش رو نشونت میدم![]()

و خبر بعدی اینکه همون طور که در پست قبلی گفتم پسرم تو این ماه سوپ و حریره و فرنی می تونه بخوره : ۷ روز اول به دستور پزشک محترم باید فرنی و حریره میل می کرد که معده ی کوچولوش امادگی برای هضم غذا پیدا کنه و ما همین کار رو کردیم البته این آقا کوچولو خیلی زرنگ تر از این حرفا بود چون فرنی بدون شکر دوست نداشت از حریره بدش نیومد و خدارو شکر می خوره و اما روز هفتم که نوبت سوپ بود۹۱.۰۶.۲۵ ما خونه مامانی مژگان بودیم که ایشون زحمتش رو کشید و با جوجه ی تازه و برنج و هویچ و سیب زمینی و جعفری و کره سوپ درست کرد و این کوچولوی ما زیاد خوشش نیومد
آخه نمک نداشت
و فردای همون روز که خواستم بهش سوپ بدم بازم خوشش نیومد و وقتی غذای خودمون رو یه کوچولو بهش دادم با کلی ملچ و ملوچ خورد و این خیییییلییییییی جالب بود و من و بابائیش متحیر موندیم ![]()
![]()


و دیگه اینکه برنامه ی روزانه ی این روز های این وروجک :
صبح بین ساعت :۸ تا ۹ از خواب ناز پا میشه و با آواز های خوشگلی که می خونه مامانش رو بیدار می کنه بعد یه صبحانه ی خوشمزه(حریره) میل می کنه بعد وقت بازیه مامانی باید باهاش بازی کنه و بعد که مامانی خسته شد و می خواست بره به کاراش برسه این آقا کوچولو رو ببره تو اتاقش تا با اسباب بازی هاش بازی کنه و کلی سرو صدا کنه تا مامانی موقع کار کردن انرژی بگیره و کلی از راه دور نازش بده ...![]()
و بعد که این اقا کوچولو از تختش خسته شد سرو صدا میکنه تا مامانش بیاد و اونو بزاره تو روروک تا شیطونی کنه اینو بگم که پسرک من فقط دنده عقب میره بعد کلی ذوق میکه
و دیگه اینکه مامان برای تقویت هوشش جلوش کتاب های تقویتی میزاره که قبل به دنیا اومدنش تهیه کرده بود اونم با دقت بهش نگاه می کنه و بعد که خسته شد می خوردش![]()



قربون اون پاهای کوچولوت بشه مامییییییییییییییی:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()







وااااااااااااااااااااااااااای عاشق اون خنده هاتم ماااااااااااااادر الهی همیشه لبت خندون باشه عزیز مادر ....
الهییییییییییییی رو لب تمام بچه ها همیشه خنده باشه و همینطور روزگار هم بهشون لبخند بزنه...
بعد که حسابی بازی کردی و خسته شد می برمش بالای تختش و بهش یه شیر میدم و پسرک من شیرش رو می خوره و بعد همون جا لالا می کنه بعد ظهر دوباره بیدار میشه سوپ می خوره و بعد بابائیش که اومد باهاش بازی می کنه و بعد کنار بابائی لالا می کنه تا غروب و معمولا غروب بابائیش وروجک و مامانیش رو می بره بیرون .....![]()
![]()
دوست داریییییم بابائی![]()

و در آخر اینکه گاهی اوقات دوست داره تلویزیون نگاه کنه که من مخالفم و سعی می کنم سرش رو با اسباب بازی هاش گرم کنم و گاهی اوقات هم تسلیم میشم و گوش به فرمانش میدم:![]()

واینکه تقریبا میتونی بشینی فقط وقتی جهت میدی به خودت برای این طرف و اون طرف رفتن تعادلت بهم می خوره و می افتی ....![]()

و دیگه اینکه تا پست بعدی بای باااااااااااااااای![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


فعالیت های 6ماهگی شیطونک مامان
