ماهگرد6
و پایان ۶ماهگی جوجه ی مامان:![]()

![]()

![]()

![]()

شیطونک من عزییز مادر این ماه رو هم مثل ماه های دیگه پشت سر گذاشتی و ۱ماه بزرگتر شدی و مامان و بابا از اینکه ۶ماهه تو فرشته ی کوچولو رو در کنار خودشون دارن خدا رو صدهزار مرتبه شکر می کنن و خوشحالن............![]()
![]()
همون طور که قرار بود من و بابائی مامانی مژگان بردیمت بهداری برای زدن واکسن پایان ۶ماهگی که متوجه شدیم که نوبت واکسن شما مال ۱۸ این ماهه یعنی فردائیش . و خوشحال از خلاص شدن شما برگشتیم خونه مامانی مژگان
تو هم چون قبل واکسن بهت استامینوفن دادم خوابیدی عزیز دلم اینم عکست:

بعد ۲ ساعت دوباره بیدار شدی و کلی بازی و شیطونی کردی و خوشحال بودی مثل اینکه می دونستی که امروز ماهگرد شمااااست و مامان هم مثل همیشه کلی ازت عکس گرفت:
![]()

اینجا دیدم به بالشت خیره شدی و یهو حمله ی غافلگیرانه کردی و بالشت خوردی....


و شب این شب قشنگ رو یادآوری کردیم و یه جشن کوچولو گرفتیم....![]()





۷ماهگیت مبارک شیطونکم...........![]()

![]()

![]()

و خوشحالیم که روز به روز بزرگ شدنت رو می بینیم و اون ها رو برای آیندت ثبت می کنم تا تو بعد ها بخونی و از خوندنش لذت ببری و لحظه لحظه های کودکیت رو حس کنی..........
عزیز دلم خیییییییییییییییلی دوست داریم خیییییییییییلی زیاد....![]()
و این عشق توصیف شدنی نیست
.....


ماهگرد6
