سلام بر شیرخواره ی امام حسین......
سلام به قشنگترین و زیباترین پسر دنیا که هر چی ازش بگم کم گفتم....
این شب ها شبهای محرم و همه شب ها در مساجد مشغول عذاداری امام حسین هستندوامسال اولین محرم با حضور تو فرشته ی کوچولو.......![]()
٥شنبه با مامانی مژگان و خاله جونا رفتیم مسجد جامع شهر و شما برای اولین بار به مسجد اومدی اما از اونجائی که صدای بلندگو ها زیاد بود شروع کردی به گریه کردن و اشک های خشگلت شروع کردن به باریدن و همین موقع که مامان اصلا طاقت دیدن اشک هات رو نداره واسه همینم بردمت بیرون و به بابائی زنگ زدم و اونم سریع خودش رو رسوند و اومد دنبالت و منم رفتم و یه کمی روضه گوش کردم و بعد دلم برات تنگ شد و زود اومدم پیشتون.....

واما امروز که روز شیرخواره ی کربلا بود و زمان ادای نذرم بود چون سال قبل تو چنین روزی تو همین مراسم شرکت کردم و وقتی روضه شروع شدوبرای اولین بار تورو تو وجود خودم حس کردم عزززززیز مادر و این جزو زیباترین لحظات زندگیم بود و هیچ وقت فراموش نمی کنم...
امروز برات لباس علی اصغر خریدم تنت کردم عین فرشته ها شده بودی و بغض تمام وجودم رو گرفته بود و با هم به مسجد رفتیم می ترسیدم دوباره بی قراری کنی اما مثل اینکه تو هم این آرامش رو حس می کردی روضه شروع شد سربندت رو سرت کردم و همون جا از امام حسین خواستم و قسمش دادم تا مواظبت باشه و موقعی که لالائی شروع شد تورو رو دستام تکون می دادم و برای شیرخواره ی امام حسین اشک می ریختم ........آه که وقتی به روضه اش گوش میدم قلبم به درد میاد..........تو هم همین طور به من نگاه می کردی عزیییییییییییییییییییییز ماااااااااااادر....






بعد تمام شدن روضه پیکسل هایی که نام امام حسین بود رو بین بچه ها تقسیم کردم تا اونا رو روی قلب کوچولوشون بزنن ........



سلام بر شیرخواره ی امام حسین......
