بهراد منبهراد من، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 24 روز سن داره

♥بهراد بهترین هدیه ی خدا♥

41روزگی بردیمت دکتر

امروز غروب ساعت ۷ برات نوبت گرفتیم و با بابائی رفتیم پیش دکتر معتمد آقای دکتر معاینت کرد وزنت شد۳.۲۰۰و قدت شد ۵۲ اما دکتر راضی نبود و گفت باید بیشتر وزن بگیری واسه ی همینم گفت ۲هفته ی دیگه دوباره ببریمت پیشش امیدوارم تا ۲هفته ی دیگه پسرم تپلی تپلی شه آخه مامانش خیلی ناراحته... ...
27 ارديبهشت 1391

فعالیت های بهراد در 1ماهگی

پسر مامان الان می تونه به مامان و بابا با دقت نگاه کنه با حرکت دست چشماش رو حرکت بده و دنبال کنه .   بهراد مامان وقتی زیر پاهاش یه تکیه گاه داشته باشه پاهاش رو فشار میده جاش رو تغییر میده و میاد بالاتر . وقتی با شیشه بهش شیر میدیم  دو تا دستاش رو میذاره زیر چونش انگار داره تی وی نگاه میکنه خیلی ناز میشه... قوربونت بشم که انقده باهوشی وقتی نور زیاد باشه دستاش رو میذاره رو چشماش.. وقتی پستونک می خوره با دست می تونه اونو نگه داره    و قشنگ ترین اتفاق اینه که پسر من چند روزه که میتونه بخنده یعنی من عاشق خنده هاتم آدم ضعف میکنه .... قربون اون خندهات شه مامان... ...
22 ارديبهشت 1391

مادر

روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری! روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ،دلواپسی! روز مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری ! روز مادر یعنی بهانه  بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد روز مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن  او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود روز مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....        مادرم روزت مبارک...   ...
22 ارديبهشت 1391

اولین مسافرت بهراد مامان

سلام ما اومدیم   ما دوشنبه صبح ساعت ۶ بیدار شدیم وای اگه بدونید چقدر خوابم می اومد چون تا دیر وقت داشتم تو وبلاگ اولین ماهگرد بهراد رو ثبت می کردم بعدشم پسر مامان نذاشت بخوابم خلاصه ۸ فرودگاه بودیم ۸:۴۰ پرواز کردیم به مقصد مشهد با پرواز ماهان . خوب بود من اولش یه کمی نگران بهراد بودم که نکنه اذیت شه اما نه پسرم مثل همیشه آقا بود و حرف نداشت تا خود مشهد خوابید وقتی رسیدیم هوا عالی بود یک راست رفتیم هتل استراحت کردیم غروب برای اذان مغرب با پسرم و بابائیش رفتیم حرم پابوس امام هشتم از رواق شیخ طوسی رفتیم پائین نشستیم خیلی عالی بود تقریبا خلوت بود یه آرامش خاصی داشت برای نماز من رفتم تو قسمت خانم ها نشستم و پسرم رو گذاشتم پیش بابائیش ولی...
21 ارديبهشت 1391

ماهگرد 1ماهگی بهراد مامانی

سلام   پسرم بزرگ شده آخه الان ۱ماهه شده انشاالله تولد۱۰۰۰سالگیت البته ۱۰۰۰ هم کمه گل مادر... من و بابائی امشب به افتخار تولد ۱ماهگی پسرمون ۱کیک خوشگل گرفتیم رفتیم خونه پدرجون (حسن) عمو جونها هم بودن آخه پسرم فردا می خواد واسه اولین بار بره مسافرت مشهد ....           ...
18 ارديبهشت 1391