مهمانی پر ماجرا برای مرد شدن پسرم
سلام دیشب به افتخار اینکه پسرم مرد شد یه مهماننی داشتیم اونم تو باغ پدر جونش برای همین از ساعت ۵ رفتیم اونجا البته مهمانی ساعت ۸ بود و مهمون ها قرار بود اون ساعت بیان اما ما زودتر رفتیم تا کارها رو انجام بدیم و لازم به ذکر که از گرمی هوا پدر جون و بابائی عرق کردن و رفتن دوباره دوش بگیرن اما........... چشمت روز بد نبینه که یهو هوا ابری شد اما بازم ما نخواستیم جدی بگیریم چون امید داشتیم که حتما الان ابر میگذره و هوا باز میشه اما یک رعد و برقی زد که ما هارو به خودمون آورد و ساعت ۷ شروع کردیم به جمع کردن میز و صندلی ها پدر جون بنده خدا با عجله زنگ میزد به تالارهای شهر اما از اونجا که شب جمعه بود همه جا از قبل ...
نویسنده :
♥مامان فاطمه♥
12:09


