بهراد منبهراد من، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 25 روز سن داره

♥بهراد بهترین هدیه ی خدا♥

اولین یلدا با حضور تو....

 پاییز تموم شد و زمستون داره جاشو می گیره و امشبم آخرین شب پاییزه و البته با شب های دیگه فرق داره اول اینکه طولانی تر از همه ی شب هاست و دوم اینکه امسال یلدا تو در کنار مائی و این شب رو تبدیل به زیباترین و طولانی ترین شب سال کردی عشق مامان یلدات مبارک ..... امسال یلدا شور و حال دیگه ای داشت و من و بابائی از بودن تو در کنار مون احساس فوق العاده ای داشتیم واااااقعا خوشحال بودیم که تو فرشته ی کوچولو رو کنارمون داریم امسال یلدا همه رفتیم باغ پدرجون امسال یه مهمون کوچولوی دیگه هم داشتیم یعنی زهرا ناز خانوم که دیشب در کنار ما بود و با هم چنین شب قشنگی رو جشن گرفتیم و شاد بودیم الته از ١٠ به بعد هم رفتیم خونه بابا بزرگ بابائ...
1 دی 1391

دسته گل به آب دادن آقا بهراد...

امروز برای اولین بار دسته گل به آب دادی اونم چه دسته گلییییییییییییییی ...... امروز تو آشپزخونه داشتم غذا درست می کردم یهو دیدم صدای شکستن اومد یعنی از ترس مردم تا بیام ببینم چی شده دیدم شما تو روروئک نشستی نزدیک صحنه ی جرم باباتم داره می خنده نیگات می کنه و دیدیم بله بابائی داشت کفشاشو واکس می زد شما هم با سرعت میری پیشش و وقتی گلدون می بینی ذوق می کنی و باهاش بازی می کنی و میندازیش بابائی هم که اصلا هواسش به شما نبود و این طوری شد که گلدون ما دار فانی را وداع گفت باز خدا رحم کرد که تو پاهات نرفت و به خیر گذشت این بود ماجرای اولین دسته گل آقا بهراد ..... بعد از ناهار هم بردمت حمام و اونجا کلی بازی کردی اینم عکسات: ...
27 آذر 1391

ایستادن پسرک کوچولوی من....

سلام به پسر کوچولوی ناز خودم که روز به روز داره شیرین تر میشه ..... می خوام از این روز هات بگم که خیییییییییییییییلییییییییییی بامزه شدی از حرف زدنات بگم که کلمات جدید یاد گرفتی و کلی سروصدا راه میندازی از رقصیدنات بگم تا بابائی برات آهنگ می زنه دستای تپلیت رو می چرخونی و با اون لبخند قشنگت می رقصی از وایستادنات بگم که خودت تختت رو می گیری وا میستی و وقتی خسته میشی خودت آروم میشینی دیروز اومدم تو اتاقت تا بهت سر بزنم دیدم لبه ی تختت رو گرفتی وایستادی منم تند تند بابائی رو صدا کردم کلللللللللللللللللللللللییییییییی ذوق کردیم و ازت عکس گرفتیم و این لحظه ی قشنگ رو مثل لحظات قشنگ دیگه ثبت کردیم ..... و می خوام بگم که با تو با شیرینی های...
23 آذر 1391

آیا زمین تا چندروز دیگر نابود می‌شود؟

  نمی دونم حقیقت یا نه منم فقط شنیدم !!! فقط گفتم شما هم بدونید بد نیست...          آیا زمین تا چندروز دیگر نابود می‌شود؟                                          این نظریه عجیب می‌گوید در سال 2012 خورشید و زمین و مرکز کهکشان راه‌شیری، یا همان ابر قطور کیهانی میانی کهکشان  با یکدیگر همتراز می‌شوند و آسیب‌هایی به زمین وارد خواهد آمد، یا به گفته این ایمیل،...
20 آذر 1391

اولین خرید سیسمونی

                                 سلام عزیز مامان                                                     الان ما تو هفته ۲۲ هستیم و من از تمام هفته ها الان به تو بیشتر حس نزدیکی می کنم و عاشقانه لحظه لحظه ها رو واسه دیدن سپری می...
20 آذر 1391

فعالیت های 8ماهگی...........

سلام به وروجک خودم اومدم تا از شیرینی های این روزهات بگم که برای همیشه ثبت شه.... آخه این روزا خیییییییلی چیزا یاد گرفتی مثل رقصیدن که تا من برات نانای نای می خونم منو نگاه می کنی شروع می کنی به رقصیدن و خودتو تاب میدی و دستات رو تکون میدی انقدر با مزه میشی که آدم می خواد اون لحظه بخورتد و گازت بگیره ...(قربون اون رقصیدنت بشم الهییییییییییییییییییییییی...) یکی دیگه از شیرین کاری هات که این روزا یاد گرفتی اینه که وقتی بابائی بهت میگه یا الله یا الله خندت می گیره و دستت رو به معنی دست دادن میاری جلو  و دست میدی قربون پسر فهمیدم بشم من .... یا اینکه وقتی میگم بهراد مامان رو نازی کن منو نگاه می کنی و لبخند می زنی و با ا...
14 آذر 1391