بهراد منبهراد من، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 24 روز سن داره

♥بهراد بهترین هدیه ی خدا♥

بهار 92 می آید....

در روز های پایانی سال هستیم و کاملا می شود بوی بهار را حس کرد بهاری که سال گذشته تو فرشته ی زیبا را به من هدیه داد بهاری که در آن خاطرات قشنگ ترین اتفاق زندگی من را برای من تداعی می کند خدایا ممنون از هدیه ی زیبایی که به من دادی و ممنون از تمام اتفاقات خوبی که در این سال پر برکت برای ما رقم زدی ممنون از همه ی نعمت هایی که به ما دادی خدایا پایان سال ٩١ رسید و داریم با همه ی اتفاقات خوب و بد تمومش می کنیم انشاالله سال ٩٢ برای همه سال پربرکت و پر از اتفاقات خوب باشه و در آخر برای من بنده ی حقیر هم همین طور...... امسال عید یه رنگ و بوی دیگه داره برای من و اونم به خاطر حضور توئه عشق مادر .برای همین هم با این که سال تحویل...
28 اسفند 1391

بهراد و آخرین روزهای سال...

سلام به همه ی دوستای خوووووووووووووووووبم که می دونم آخر سالی سر همتون حسابی شلوغه و درگیر کارهائید مثل خودم البته من به دلیل داشتن اسباب کشی کارام تقریبا تموم شده و با یک تیر ٢نشون زدم و الان خیلیییییییییییییییییییییی خوشحالم ...... از وروجکم بگم که روز به روز داره وروجک تر میشی و حسابی مارو دنبال خودت می دوونی و یک لحظه هم استراحت نمی کنی  به همه چیز دست میزنی و تیکه کلام ما این روزها شده (بهراااااااااااااد دست نزن -مامان جان دست نزن)  تا این هفته ی پیش در جواب به مامانی مژگان گفتی :" دت نزن " یعنی همون دست نزن خودمون که اون لحظه همه از تعجب دهنمون وااا موند خدائیش ....البته الان دیگه به طور حرفه ای روزی چند بار میگ...
23 اسفند 1391

جشن دندونی وروجک من.....

بالاخره بعد یه اسباب کشی سخت یه جشن دندونی برات گرفتیم که واقعا سخت بود اما خوش گذشت ولی تا ساعت ۱۲ همون روز ما کارگر داشتیم تو خونمون و به سختی تا قبل اومدن مهمون ها خونه رو آماده کردیم اینم عکسای جشن:     اینم بچه ها و گیفت هایی که بهراد جووووون بهشون هدیه داد: اینم کیک دندونی: اینم دسرهای جشن: شارلوت هلو ترامیسو: ژله ی دندونی: آش دندونی: کباب کوبیده:   ...
18 اسفند 1391

یازدهمین ماهگرد بهراد و دندونی زهرا ناز جون....

ماه قشنگ دیگه رو با هم پشت سر گذاشتیم و تو این ماه قشنگ یازدهمین ماه زندگیت رو به اتمام رسوندی و ۱۲ماهگی رو آغاز کردی یعنی ۱ماه مونده به سالگرد تولدت عزیزم  ماهگردت مبارک عشق مامان ...... و باز این روز قشنگ مصادف شد با جشن دندونی زهرا ناز جووووون اینم عکسایی از این روز قشنگ: اینم گیفت های بچه ها: اینم از دسر ها که خودم(مامان فاطمه) درستش کردم: و در آخر یه خسته نباشید به مامان زهرا ناز جون ...
18 اسفند 1391

Happy valentine

می خوام تو این پست اول از همه این روز رو به ۲ تا عشق زندگیم تبریک بگم و بگم که خیلی دوسشون دارم و با تمام وجودم می پرستمشون و خدارو برای داشتنشون روزی ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ مرتبه شکر می کنم دوستون دارم ♥ دوستون دارم ♥ دوستون دارم♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥   توی این روز قشنگ رفتیم نمایشگاه غذا که مال موسسه ی خیریه بود و اونجا کلی غذاهای خوشمزه بود که واقعا همشون عالی بود همین طور که داشتیم می گشتیم دیدم یه خانمی صورت بچه ها رو نقاشی می کنه و بعد یه آقایی ازشون عکس می گیره خیلی با مزه بود و خوشم اومد و بردمت اونجا اون خانم با حوصله ی تمام شروع کرد به نقاشی کردن تو هم اصلا تکو...
29 بهمن 1391

دهمین ماهگرد وروجک من...

                                                               ۱۱ماهگیت مبارک عشقم                              امشب دهمین ماگردت بود و وروجک من امشب ١١ماهه شده و از همیشه شیرین تر و آقاتر ...
18 بهمن 1391

فعالیت های 10ماهگی

  روزها دارن به سرعت می گذرن و ما غافل از اونیم و تو فرشته ی کوچولوی من برای خودت مردی شدی و ١٠ ماهگی رو امروز به پایان رسوندی و تو این ماه با شیرینی هات دلی از همه برد آخه پسرم تو این ماه خیلییییییییی کارا یاد گرفته : مطلب زیاد بود گذاشتم تو ادامه ی مطلب: بفرمائید ادامه ی مطلب: روزها دارن به سرعت می گذرن و ما غافل از اونیم و تو فرشته ی کوچولوی من برای خودت مردی شدی و ١٠ ماهگی رو امروز به پایان رسوندی و تو این ماه با شیرینی هات دلی از همه برد آخه پسرم تو این ماه خیلییییییییی کارا یاد گرفته :     یاد گرفتی بابائی رو صدا کنی و اگه بدونی که چقدر بابائی اولین بار که صداش کردی ذوق کرد عین بچه ...
17 بهمن 1391

چکاب و فعالیت های 10ماهگی

وااااااااااااااای که دلم یک دنیا برای دوستای گلم و هم نشینی با اونا تنگ شده بود و من در عجبم که چه طور بعضی ها دیر به دیر میان و آپ می کنن  (این یه کنایه کوچولو بود به همون هایی که فکر کنم از شرمندگی سرشون الان پایین) و دلیل غیبت من در این چند وقت که می تونم بگم بی سابقه بود : من و وروجک تو این هفته به شدت مریض بودیم و بد حال به لطف آقای همسر یک هفته ای آنفولانزا گرفتیم و بعد هم آسیاب به نوبت به وروجکمون منتقل شد و من هم بی حالی مریضی خودم رو داشتم هم عذاب وجدان مریض کردن وروجکم و الانم به طور کامل بهبود پیدا نکردم اما خدارو شکر وروجک الان خوبه و این عالیه.........(الهی هیچ وقت مریض نشی عشقم) اون روز اول که انقدر حال بچم بد...
30 دی 1391