فعالیت های 8ماهگی...........
سلام به وروجک خودم اومدم تا از شیرینی های این روزهات بگم که برای همیشه ثبت شه.... آخه این روزا خیییییییلی چیزا یاد گرفتی مثل رقصیدن که تا من برات نانای نای می خونم منو نگاه می کنی شروع می کنی به رقصیدن و خودتو تاب میدی و دستات رو تکون میدی انقدر با مزه میشی که آدم می خواد اون لحظه بخورتد و گازت بگیره ...(قربون اون رقصیدنت بشم الهییییییییییییییییییییییی...) یکی دیگه از شیرین کاری هات که این روزا یاد گرفتی اینه که وقتی بابائی بهت میگه یا الله یا الله خندت می گیره و دستت رو به معنی دست دادن میاری جلو و دست میدی قربون پسر فهمیدم بشم من .... یا اینکه وقتی میگم بهراد مامان رو نازی کن منو نگاه می کنی و لبخند می زنی و با ا...
نویسنده :
♥مامان فاطمه♥
2:58
سلام بر شیرخواره ی امام حسین......
سلام به قشنگترین و زیباترین پسر دنیا که هر چی ازش بگم کم گفتم.... این شب ها شبهای محرم و همه شب ها در مساجد مشغول عذاداری امام حسین هستندوامسال اولین محرم با حضور تو فرشته ی کوچولو....... ٥شنبه با مامانی مژگان و خاله جونا رفتیم مسجد جامع شهر و شما برای اولین بار به مسجد اومدی اما از اونجائی که صدای بلندگو ها زیاد بود شروع کردی به گریه کردن و اشک های خشگلت شروع کردن به باریدن و همین موقع که مامان اصلا طاقت دیدن اشک هات رو نداره واسه همینم بردمت بیرون و به بابائی زنگ زدم و اونم سریع خودش رو رسوند و اومد دنبالت و منم رفتم و یه کمی روضه گوش کردم و بعد دلم برات تنگ شد و زود اومدم پیشتون..... واما امروز که روز شیرخوار...
نویسنده :
♥مامان فاطمه♥
23:32
برگشت مامان مژگان و بابا مجید....
دیروز بابا مجید و مامان مژگان از سفر حج برگشتن و ما رفتیم به استقبالشون فرودگاه الهی بمیرم برات صبح زود بیدارت کردیم البته چه عرض کنم نصف شب بود ساعت ۳صبح آمادت کردیم با اینکه کلی خوابت می اومد اما با خوش اخلاقی لباس پوشیدی و با گل خوش گلی که از شب قبل خریدی رفتی به استقبالشون البته تو راه خوابت برد اما حالا خاله نفیسه از خوشحالی تو پوست خودش نمی گنجید و اصلا نخوابید تو ماشین ..... خلاصه تو با بابائی تو ماشین نشستی چون هوا خیلییییییییییییییی سرد بود دمای هوا ۱۰ درجه بود مامانی و بابائی تا مارو دیدن گفتن پسرمون کجاست ما هم گفتیم تو ماشین و بابائی تند تند رفت تا تورو ببینه تو هم تا اون رو دیدی شروع گردی به زبون خودت صحبت کردن:(گو گو -...
نویسنده :
♥مامان فاطمه♥
1:36
مسابقه ی عکاسی
اینم عکسی که من در مرداد سال پیش در حج عمره گرفتم و برام زیباترین عکس دنیاست.... که ٣ موضوع( انسان . آسمان . چراغ ) گنجونده شده بعلاوه ی معبود.......... ...
نویسنده :
♥مامان فاطمه♥
12:55
اولین محرم با حضور تو.....
برنده شدن در مسابقه عکاسی.....
بازم مثل همیشه برررررررررررررررررنده شدیم عززززززززززززیز مامان ....... و نفر اول در مسابقه ی عکاسی فریبا جون شدیم............. اینم عکسی که سال قبل در مکه گرفتیم و تو این مسابقه برنده شد...... به نظر خودم این عکس خیییییییییییییییییییلیییییییییییی زیبا و امیدوارم هر کی آرزوی دیدنش رو داره به زودی زود قسمتش بشه و بره ببینه چون تا نری نمی دونی چه جور جائیه وقتی بری می فهمی که چقدر عاشقییییییییییییییییییییی ........(دیگه داره گریم می گیره) . ممنون از فریبا جووووووووووووون با ایده های قشنگش......... ...
نویسنده :
♥مامان فاطمه♥
10:27
ماهگرد زهرا ناز....
سلام عشق مامانی .... همون طور که میدونی دیشب ماهگرد زهرا ناز بود همگی خونه مامانی مژگان اینا بودیم یه جشن کوچولو گرفتیم و کلی خوش گذشت و این طوری این خانوم کوچولو ۴ماهگی رو به پایان رسوند.... ۵ماهگیت مباااااارک عزیز خااااله........ ...
نویسنده :
♥مامان فاطمه♥
13:20
درد دل مامانی با پسر قند عسلش
ماهگرد7
و پایان ۷ماهگی عشق مامان باورم نمیشه که این ماه هم گذشت و تو یک ماه دیگه بزرگتر شدی عزززززززییییییییز ماااااااااادر ...... امروز ۱۷ آبان بود مثل هر ماه ماهگرد تولد تو و شما ٧ماهگی رو به لطف خدا به پایان رسوندی و ٨ماهگی رو آغاز کردی و ما مثل همیشه هر ماه یه جشن کوچولو برای یادبود چنین روز قشنگی می ...
نویسنده :
♥مامان فاطمه♥
2:26











