بهراد منبهراد من، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 25 روز سن داره

♥بهراد بهترین هدیه ی خدا♥

17ماهگیت مباااارک عشقم...

              ١٧ماهگیت مباااارک وروجک من بازم یه ماه دیگه و یه ماهگرد دیگه اومد البته اینبار با نوید عید اومد اونم عید فطر .... اول از همه به وروجک یکی یه دونه ی خودم تبریک میگم ١٧ماهه شدنش رو و بعد به دوستای گلم این عید فرخنده رو تبریک میگم عبادتتون قبول دوستای گلم.... و در آخر وروجک من بعد یه حمام داغ آماده برای بیرون رفتن و دور دور کردن.....                                 &...
18 مرداد 1392

یه جمعه ی دریائی...

سلام مرد بزرگ من این هفته جمعه ظهر تصمیم گرفتیم ببریمت دریا تا یکمی آب بازی کنی آخه هوا خیلیییییییییییی عالی بود و آدم واقعا دلش دریا می خواست اما وقتی رفتیم لب ساحل نظرمون عوض شد چون حس کردیم آب برای شما خیلییییییییی سرده و فقط ٣تایی ماسه بازی کردیم و از این طبیعت قشنگ لذت بردیم اینم کوله ی تغذیه شما : ...
13 مرداد 1392

سومین سالگرد عروسی مامان و بابا

    همسر خوبم با وجود پر مهرت و نگاه گرمت دنیایی از پاکی و صفا برایم به ارمغان آوردی خوب من برای توصیف مهربانی‌هایت واژه‌ها یاری نمی‌ دهند ، چرا که تو خود قاموس مهربانی هستی و من خوشحالم که سالی دیگر بر عمر زندگی مشترکمان افزوده شد … عزیز دلم 89.05.05 سالگرد عروسی من و بابائی بود و حالا دومین سالیه که این روز قشنگ رو داریم با تو فرشته ی کوچولومون جشن می گیریم و امسال تصمیم گرفتیم برای تو هم هدیه بگیریم اینم هدیه ی آقا بهراد هدیه ی بابائی هم بعدا می فهمید....... و دیگه اینکه فعالیت های شما تو این ماه که فوق العاده شدی : عاشق میوه ای مخصوصا شلیل و سیب خیلی دوست داری ...
9 مرداد 1392

آی بازی بازی بازی...

سلام وروجک قشنگ من چند روزه که  مریض شدی و شدیدا تب می کنی برای همین هم من و بابائی ٢روز پیش بردیمت پیش دکترت آقای معتمدی که ایشون معاینت کردن و گفتن که ٣٨درجه تب داری و گلوت ملتحب و درد می کنه و این بیماری ویروسیه و بین بچه ها خیلی شایع شده و ٣روز طول میکشه و امروز سومین روزه و کمی بهتری الهی بمیرم برات خیلی اذیت شدی و اصلا دارو دوست نداری و به هزار بدبختی بهت دارو میدیم و خیلی بی اشتها شدی خدا کنه زود تر خوب شی و تبت پایین بیاد عزیز دلم... امروز صبح بعد٣روز یکمی بهتر شدی صدام کردی بیام تو اتاقت باهات بازی کنم و با هم پازل چوبی بازی کردیم تانکت رو که تو ویتریت اسباب بازی هات بود خواستی برات در اوردم و بعد هم خونه بازی کرد...
1 مرداد 1392